سه شنبه است و امروز اولین جلسه ی انجمن مجازی

در همین ابتدا بگوییم منتظر شعر همه ی دوستان شاعر هستیم.در قسمت نظرات هر کسی میتواند علاوه بر نکاتی که بنده عرض کرده ام نکاتی را یاد آوری کنند حتی در این حد که این شعررادوست داشتم یا نداشتم!.پس از دریافت نظرات همه ی آنها با هر دیدگاهی به شرطی که در آن رعایت ادب شده باشد تایید میشود.

امروز شعرهای آرش نظری/ فراز یاوری/ خانم فرجی(که همینجا خواهش میکنیم ازدوستان اسم کامل خودرا در پایان اشعار بنویسند و حتما وبلاگ یا ایمیلی بگذارند که به خود آنها به روز شدن انجمن اطلاع رسانی شود) /آسانا سانبلی /کامران گندابی و حسین یاوری باهم مرور میکنیم.

از تو مینویسم  ترانه سرا : آرش نظری

می خوام  از تو بنویسم ،فکرت از سرم نمی ره
هرجا باشم هرجا باشی هیشکی جاتو  نمیگیره

من می خوام منو تو ما شیم چرا ما شدن محا له
سهم من از تو و دنیا انگاری خواب و خیاله

حقیقت نمی رسونه منو تا اونجا که می خوام
واسه ی همین خودم رو می زنم به راه رویام

کوچه کوچه ی خیاالو شبا پا به پات می گردم
توی خاطرات خیسم پی خندهات می گردم

بی تو بودن مثه, درد,  حتی واسه ی یه لحظه
تو که هم نفس نباشی زندگی مردن محضه

فقط از تو می نویسم نگو این قصه دروغه
واسه ی از تو نوشتن سر واژه هام شلوغه

فکرت از سرم نمی ره آخ که من چه حالی دارم
کاش می شد که تو بفهمی چه غم ,  زلالی دارم

بی امون می ریزه اشکام دارم از تو می نویسم
کاش می شد یه شب بتابی روی قصه های خیسم

 شاید بتوان گفت یکی از گونه های مهم ادبیات که تنها به خاطر اسمش در بیشتر مواقع ندیده گرفته شده است ترانه است اعتراف تلخی است ولی واقعیت این است که بعذ از انقلاب اگر از تک کار هایی ماندگار بگذریم شاهد ظهور ترانه سرایی که اثاری متفاوت و چشمگیر داشته باشد نبوده ایم و بدون شک این عرصه بسیار جای کار دارد.اتفاق مبارک این روزها ورود بعضی از شاعران با پشتوانه در عرصه ی شعر بازبان معیار به این حوزه است.چند ضعف عمده مخصوصا در ترانه های شاعران جوان وجود دارد1)غلبه ی بار عاطفی اثر بر تفکر شاعرانگی اندیشه و تصویر افرینی2)دغدغه ی سرودن شعر مطابق میل خوانندگان(آوازخوانان)که در بیشتر موارد این دوستان حتی از قرایت صحیح یک شعر عاجزند3)جدی نگرفتن این گونه ی ادبی از طرف خود شاعران گویی ترانه سرایی کاری است از سر تفنن که البته این مورد اخر درد کلی ادبیات این روزهاست که ادبیات تبدیل شده است به فعالیتی فانتزی و از سر شکم سیری حتی برای کسانی که تصور میکنند به ادیبات به صورت جدی فکر میکنند.

ارش نظری شاعری جوان است.چند کار او توسط هنرمندانی اجرا شده است.موفقیت خوبی است؟نمیدانم!اما میخواهم بگویم ترانه سرایی را جدی گرفته است.این کار کار خوبی است.از لحاظ وزن و قافیه ایرادی ندارد و این نکته ی مثبتی است.در خیلی از موارد شاعر فقط حرفهایی معولی و احساسی که تنها زیبایی اش موزون بودن باشد نزده است و به رگه های شعری نزدیک شده است...توی خاطرات خیسم پی خنده هات میگردم.../توکه هم نفس نباشی زندگی مردن محضه.../و...البته پیشنهاد میکنم یکی از دو ترکیب تکراری خاطره ی خیس و قصه های خیس حذف شود

در مصراع بی تو بودن مثه درده حتی واسه ی یه لحظه...چینش کلمات به گونه ای است که مخاطب می پندارد شاعر گفته است درد یک لحظه است یعنی حتی واسه  یه لحظه صفت درد تصور میشود میتوان گفت مثه درده بی تو بودن حتی  واسه یه لحظه...ضمن اینکه انتظار داشتم شاید مثلا بگوید خوده درده...اینکه بگوییم بی تو بودن مثل درد است نه خود درد بار عاطفی  و عاشقانه ی کار را کاهش میدهد.همین مختصر کافی است تا مجالی دیگر

فراز یاوری

تمام دنیایم
غربت یک کفش دوزک است
روی چین های دامن مادری
که تمام قرسو
بوی گریه هایش را می دهد

این صفحه را آرام بخوانید لطفا!
توی این شعر
شاعری
خواب مادری را می بیند
که هیچ وقت پشت سرم گریه نکرد

کاش
ظهر یک روز اردیبهشت
شاعری...
تمام شعرهایش را
توی شکم مادرش جا می گذاشت
کاش...
فراز یاوری هم از شاعران جوان استان است پرکار و باسواد البته....این شعرزبان سالمی دارد.بار عاطفی شعر تاثیر گذار است و دلچسب.رنگ بومی کار برای مخاطبی چون من حسی نوستالزیک به همراه دارد هرچند انقدر (قره سو) خوش نشسته که حتی برای مخاطبی که ذهنیتی از ازین رودخانه ندارد معنا دار است و اتفاقا برای او بهتر چون فقط ازین رودخانه تصوری دارد دوست داشتم حالا که شاعر از قره سو حرف میزند و قرار است بومی باشد شعرش  ازاین کلمه استفاده ای انتزاعی نکند تقریبا یقین دارم که شاعر به قره سویی پرآب اشاره داشته است ایکاش به وضعیت امروز قره سو که تقریبا خشک شده است اشاره میکرد واگر منظور شاعر همین بوده است هیچ نشانه ای به جا نگذاشته است.خشکی چشم مادر از گریه با وضعیت کنونی قره سو تناسب دارد و حتی بند بعدی شعر که ازگریه نکردن حرف زده است قابل تاویل تر است.وقتی داستان های علی اشرف درویشیان را میخوانیم مخصوصا در آشوران کاملا وضعیت مثلا همین رودخانه را میبینیم.میتوانیم کاملا تصور کینم نویسنده در چه فضایی نفس کشیده است .
توی  شکم مادرش جا میگذاشت...راجع به وازه ی (تو)خیلی از دوستان موافق نیستند این کلمه در شعر بیاید بااین استدلال که این کلمه عامیانه است ومثلا باید کلماتی مثل(در و میان) بیاید ضمن اینکه در این شعر یاوری خوب استفاده شده باید این نکته زا ذکر کنم که این کلمه در متونی مثل نفثه المصدور که نمونه ای معروف برای نثر مصنوع و متکلف است هم دیده شده است  به عبارت دیگر عامیانه دانستن آن اشتباه است امابه نظرم دربند توی این شعر...میواند کلمه ای دیگر بیاید
شاعری/خواب مادری را میبیند/که هیچوقت پشت سرم گریه نکرد...تعقید لفظی کلا باعث شده دقیقا متوجه نشویم (م) در (سرم) به کدام مرجع بر میگردد اگر به شاعر باید میگفتیم(پشت سرش)امیدوارم خود شاعر برای بنده و مخاطبین توضیح دهند که اگرغیر ازین است متوجه شویم.
 
 فرجی
 
حوا شدم /ودستان
جبارخدایی بافت/ گناهی سرخ
را/لا ی موهایم/آدم شدی/کنارخنده هایت/می رقصیدوریشه می کاشت/شیطانی لخت/از نسل خاکستر/  وشاخه ی درخت  فاحشه ای/میان  انگشتان های نابرادر/بهشت های سیاه می کشید/روی دندانه ی هر برگ /وحالا.../بهشت هاهمه آدم شده اند/می چکند هر روز/از گلوی صبح گندم ها /دهانشان سبز/وهی سیب می زایند...
اولین شعری است که از خانم فرجی میخوانم.فرجی بسیار جوان است دانش آموز دبیرستانی است اما شعرش یسیار پخته تر از سن و سال اوست.دوست داشتم نمونه هایی دیگر از شعر ایشان ببینم تا با فضای زبانی و ذهنی نوشته هایش بیشتر آشنا شوم...
مستقیم گویی نکرده است جبر اندیشی شاعر راببینید...خدا گناهی سرخ را لای موهایش بافته است چینش کلمات به گونه ای است که گناه   وگیاه تبادر دارند و ذهن را به گیاه میکشاند.لایه های پنهانی در شعرش دارد که آنرا از شاعران دیگر متمایز میکند.جسارت زبانی دارد وروح کلامش عصیانگر است...میان انگشت های نابرادر (که باز هم نابرابر را به ذهن می آورد)/بهشت های سیاه میکشد.واقعیت این است که بسیاری از شعرهای آزاد را نهایتا میتوان یک نثر ادبی موفق خواند اما این کار با ترفند های زبانی خودرا ازین تهمت جدا ساخته است.استفاده ی مناسب از تلمیح معروف آدم و حوا با نگاهی متفاوت جان تازه ای به این شعر بخشیده است.جایگاه (لای موهایم)و(روی دندانه ی هربرگ) ریتم کلام را دوچندان کرده است و چون ژتکی بر سر مخاطب فرود می آید.نکته اینکه منظورم از جسارت زبان بی پردگی نیست.بعضی از دوستان جوان ذکر کلمات رکیک را بدون مرجع و نشانه های درون متنی جسارت می پندارند این نکته را مقایسه کنید باترکیب زیبای درختان فاحشه!
 
آسانا سانبلی
ارزوهایم همه بر باد رفت
عشق شیرین هم دگر از یاد رفت
انکه مجنون بود دگر بیگانه شد
ننگ بود و در خودش فرهاد رفت
خانم سانبلی شعر کوتاه شمارا هم مرور میکنیم.تصورم این است که شعر تازه ی شما باشد.همین که این شعرکوتاه را اینجا گذاشته اید همان دغدغه ی همیشگی من است که شاعران جوان عجولند و در مورد کار خود سختگیر نیستند.کاش شعررا کامل میکردید و بعد...
اولین نکته ای که در هر شعر کلاسیکی به چشم می آید وزن و قافیه است مصراع سوم ایراد وزنی دارد.میتوانید بگویید آنکه مجنون بود بیگانه شده که اصلاح شود.مصراع چهارم مفهوم واضحی ندارد و معلوم است شاعر اسیر قافیه بوده است.من شعرهای خوبی از شما شنیده ام حتما در پست های بعدی نمونه های دیگری را برای مخاطبین این وبلاگ ارایه بفرمایید
 
حسین حیدری
پیرمردی به من می خندید
که چرا در پس ِ این پیشانی
خنده ای نیست ، چرا کم حرفی ؟
دلت از کی شده خون ؟ از مردم ؟
مردم !
همگی در پی ِ یک لقمه ی نان حیرانند
تو به فکر سَر خود باش ، نمی دانستی ؟
قسط وام و شکم سیر ، امروز
فکر هر مردی و هر نامردی ست ؟

من نمی دانستم
که چه پاسخ دهمش !

نوجوانی به من می خندید
که جوانی این است ؟
خنده ای از سر ناچاری و از پُر دردی ؟
گریه ای از سر پُر حرفی و ساکت ماندن ؟
شاید از زرد شدن
یا که از رنگ درختان خواندن !

من نمی دانستم
که چه پاسخ دهمش !

من نمی دانستم که ملاقاتی ها
از کجا فکر مرا می خوانند !
من جوانی بودم
خسته از درد قفس
ساده و بی آزار
با دلی پیر و زمین خورده و افسرده ولی
...
حُکم آزادی من آمده بود
حکم آزادی ، با چوبه ی دار . . .

آقای یاوری شعرهای کوتاه شما را خوانده ام و میدانم چه ذهنیت امروزی و موفقی دارید.درست است از لحاظ قالب میتوان این شعررا شعر نیمایی بخوانیم اما نکته ای که بسیاری از شاعرانی که میخواهند شعر نیمایی و شعر سپید بگویند به آن توجه نمیکنند این است که کار نیما فقط شکستن قالب نبود مهمتر ازین تغییر نگرش شعر معاصر بودکه اگر قالب مهم بود امثال جعفر خامنه ای را پدر شعر نو میخواندند.شعر اجتماعی نیاز ادبیات امروز است اما نباید اسیر شعارزدگی و مستقیم گویی شد.روایت شعر و نگرانی شمارا دوست داشتم.تعلیق کار هم قابل توجه بود به صورتی که از اول کمتر میشد حدس زد راوی فردی زندانی است که به خاطر اشتباهی که کرده است قرار است مجازات شود.گاهی اوقات هم زبان قدمایی شده...چه پاسخ دهمش...منتظر کارهای دیگر هستیم....
  کامران گندابی
 
عنوان "یاعلی"

یاعلی گفتم گره ها باز شد                      نام مولا مایه ی اعجاز شد
یاعلی گوییم و قالب وا نهیم                     یاعلی گو موسم پرواز شد
نام زیبای علی سدها شکست               صدهزاران بار انسانساز شد
"عشق لا یزال" از نام "علی" ست    "یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد"
نه خدایی ،‌نه چو بنده کیستی ؟           یکسر عمرم برسر این راز شد
شهسوارم شاه خوبان شیرحق                درمــیادین ســخن تکتاز شد
آقای گندابی دوشعر از شما داریم که مرور یکی از آنها را به هفته ی بعد موکول میکنیم.شعر آیینی برای همه ی ما قابل احترام است یادمان نرود راز ماندگاری بسایری از اشعار در حافظه ی تاریخی و ادبی ایرانیان پرداختن به همین مفاهیم است چون روح ایرانی با تمام فراز و نشیب ها ذاتا روحانی است.به خاطر انتخاب موضوع شعر به شما تبریک میگویم.از لحاظ وزن و قافیه مشکلی نمیبینم بجز بیت چهارم  که باید لایزال را با تشدید خواند که اشتباه است.هرچند مصراع معروف یا علی گفیتم و شعر آغاز را تضمین کرده اید ولی کاش این مصراع را اساس قافیه و ردیف شعرتان قرار نمی دادید چون هویت شعرراخدشه دار کرده است شما شاعرید و تواناهای خودتان را داریدبیت بعدی هم شبیه بیت معروف شهریار است...نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند مصراع دوم بیت پنجم هم ایراد وزنی دارد (ع) نمیتواند با کلمه ی ماقبل خود ادغام شود فقط(ا) این خصوصیت را دارد.مستقیم گویی را کنار بگذارید قرار است در شعر نگاهی داشته باشیم که آدم های معمولی آنرا ندارند و با موشکافی شاعر توجه آنها جلب شود.فریب وزن را نخوریم صرف موزون بودن نوشته ای به شعر تبدیل نمیشود.نهایت اینکه (شد)در همین بیت در معنای (رفت)به کار رفته است که امروزه کاربرد این فعل اشتباه است.
یاعلی
سیدجعفرعزیزی