درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • سیدجعفرعزیزی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • خبررسانی
  • جلسه ی سوم انجمن ادبی
  • دومین جلسه ی انجمن مجازی
  • جلسه ی اول
  • حرف اول
کلمات کلیدی مطالب
  • سیدجعفرعزیزی (٢)
  • شعر (۱)
  • کرمانشاه (۱)
  • علمی کاربردی (۱)
  • کانون ادبی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
دوستان من
  • آرش نظری
  • آزاده مهدوی
  • حسین حیدری
  • سیدجعفرعزیزی
  • کامران گندابی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



انجمن مجازی کانون های ادبی کتابخانه های استان کرمانشاه
جلسه ی سوم انجمن ادبی
نویسنده: سیدجعفرعزیزی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٤

سلام دوستان عزیزم

اول از هرچیز از طرف خودم فقدان چهره ی فعال و صمیمی عرصه ی فرهنگ استان جناب مرحوم مالمیر را به همه ی دوستان و خانواده ی ایشان تسلیت عرض مینمایم.یک بار ایشان را دیده بودم در همان جلسه ای که با ریاست نهاد کتابخانه های استان کرمانشاه جناب اقای اسماعیلی وحضور ایشان برگزار شد.مهربانی و دستهای گرم ایشان و سرور عزیزم اقای اسماعیلی مرا بر ان داشت تا به سهم خودم در نهاد کتابخانه ها حضوری فعال داشته باشم.

متاسفانه با عدم همکاری دیگر دوستان تنها چیزی که ازین نیت و قصد نصیبم شد دلخستگی بود.تصمیم داشتیم فضایی ایجاد کنیم تا دوستانی که واقعا دغدغه ی ادبیات دارند نه  کسانی که انجمنی هستند و در انجمن ها دنبال خودی نشان دادن و حاشیه های چندش آور آنند بتوانند فعالیت و حضور داشته باشند.علی رغم خواهش از دوستان شاعر استقبالی ازین تصمیم نشد.اگر در شهرستان ها انجمنی که وابسته به نهاد است فعالیت دارد چطور ممکن است ازین دوستان هیچ حضوری در این وبلاگ ندیده ام؟همه ی دوستانی که لطف کرده و با ما همکاری داشته اند یا دوستان دانشجوی خود بنده یا عزیزانی هستند که به خواهش شخصی اینجانب دراین فضا حضور دارند.اگر قرار است بنده وقتی اختصاص دهم و از اعتبار ادبی و علمی خودم مایه بگذارم و این وبلاگ نام کانون های ادبی کتابخانه های استان را یدک بکشد حداقل توقعم حضور این دوستان است.یا دوستان واقعا فعالیتی ندارند و ما جنازه ی کانون ها ی ادبی کتابخانه ها را فقط در یخچال گزارش های ساختگی به این و آن نشان میدهیم یا اعضا و  انجمن داران مخصوصا در شهرستان ها علاقه ای به کار سالم ادبی ندارند و احساس میکنند فقط در شرایطی که بتوانند حضور فیزیکی خود را به نمایش بگذارند به این فعالیت ها تن میدهند؟.مهربانی های آقای عزتی هم متاسفانه باعث نشد این دوستان تکاپویی داشته باشند.

خلاصه اینکه بنده به احترام آقای اسماعیلی و دوستی قدیمی ام با محسن عزتی این زحمت را پذیرفتم اما باید اعلام کنم چون این وبلاگ حاصل حمایت دانشجویان بنده است و کانون کتابخانه ها هیچ نقشی در آن ندارند از هفته ی آینده نام این وبلاگ به انجمن مجازی دانشگاه علمی کاربردی استان کرمانشاه تغییر نام خواهد داد و با عنایت پروردگار فعالیتی متفاوت خواهیم داشت.

از دوستان عزیزم که منتظر بودند تا این وبلاگ به روز شود ممنونم و عذر خواهی میکنم که نتوانستم به قولم وفا کنم.دلیل این تاخیر هم این بود که منتظر بودم شاید تلاشی از جانب نهاد دیده شود و جالب اینکه هیچکسی حتی نپرسید چرا این وبلاگ به روز نمیشود؟

تا یادم نرفته بنویسم وبلاگ شخصی بنده هم که در لینک همین وبلاگ آدرس آن وجود دارد  به روز شده است و منتظر حضور دوستان در آن وبلاگ هم هستم.

نکته ی آخر اینکه انجمن ادبی باران وابسته به دانشگاه علمی کاربردی استان کرمانشاه طبق روال ترم های گذشته دوشنبه ها ساعت 12/30 در این دانشگاه به آدرس سه راه برق باغ نی برگزار میشود.

شعر 1)سجاد مهری

 

سلام یه غزل تقدیم به همه ی بچه های انجمن و استاد عزیز امیدوارم مورد توجه قرار بگیره:
سایه ی سرد نبودت زندگی را تار کرد
 زخم های کهنه ی غمدیده را بیدار کرد
 
 سرزمین سبز مارا آتش وحشت گرفت
 وحشت تنهاییم گلهای مارا خار کرد
 
باتو خوش بودمو ازتو تورا می خواستم
حسرت بودن کنارت کار دل را زار کرد
 
کلبه ای کوچک دراین دشت خیالی داشتیم
دست سنگین جدایی کلبه را آوار کرد
 
زخم دنیا با وجود تو خراشی کوچک است
زخم تنهایی دوباره پیکرم را دار کرد
 
 وقت غم گفتن ندارم راهی مردن شدم
شاید تقدیر در بودو نبودم کار کرد
سجاد عزیزم.غزلت زیبایت را خواندم و لذت بردم.خدا را شکر میکنم که دوستان جوانی چون شما که تا یکسال پیش از لحاظ ابتدایی ترین تکنیک های شعری شعرهایشان مشکل داشت اینگونه متحول شده اند برای من همین افتخار کافی است که میبینم چه شاعران جوانی قرار است به مجموعه ی شعر ایران اضافه شود.
در بیت دوم مشکل تفاوت  در سرزمین سبز ما و وحشت تنهایی ام است اولی جمع دومی مفردی میشود گفت وحشت تنها شدن...در مصراع اول بیت سوم ایراد وزنی میبینیم...میشود مثلا گفت باتو خوش بودم  تورا از تو فقط میخواستم....بیت بعدی شاهکار بود...کلبه ای کوچک در این دشت خیالی داشتیم...پیکرم را دار کرد در بیت بعدی فاقد معناست هرچند حدس میتوانم بزنم منظورت چه بوده است.
در مصراع آخر هم ایراد وزنی به شعر لطمه زده است...پیشنهاد میکنم مصراع اول را در همین مصراع آخر تکرار کنی...وقت غم خوردن ندارم راهی مردن شدم/سایه ی سرد نبودت زندگی را تار کردعشق
 
2)کامران گندابی
استاد گرامی .
جسارت کردم و غزلی گفتم در وصف مقام پدر هر چند که گویای شان پدر نیست وزن "فاعلاتن فاعلاتن فاعلن"

بــار بــاران آرد نان گــرم تر
سروقامت مردخوش سیماو بر

نقش بارزندگی در دست او
جای بـــــاران روی کتش تاکمر

خط کیسه میوه بر انگشت او
تق تق برخورد انگشتش به در

با چه حسی داد می کردیم:"کیست؟"
با چه شوقی می دویدم سوی در؟

شانه ای همچون کف دستش نبود
بر سر موهای این پردردسر

چشم او چشمه خورشی من و
بازوش امــیـــد فردای دگــر

خط خنده روی گونه اش درس عشق
چین خشم ابروش مشق هنر

من حلال از کار اودریافتم
واز گذشتش معنی ایثارگر

این همه نعمت چه بی پاس وسپاس
دریغ ازیک شکر خالی ای پسر
آقای گندابی شعر سرشار از احساست را خواندم مهم تر از شعرت احترامت به مقام پدر برایم ارزشمند بود.خوشحالم دوستان جوانی چون شما یادشان نرفته که انسانیت و احترام ارزشمند ترین چیزی است که در این این دنیای وانفسا به آن محتاجیم
کامران عزیز باز هم مشکل قبلی...وزن را از شهرت بگیر ببین چه حرف متفاوتی زده ای...واقعیت این است که در بسیاری موارد حرفهایت کاملا معمولی است مخصوصا ذر بیت ها ی آغازین اما در بیت های بعدی به زبان شعر نزدیک تر شده ای.خط خنده روی گونه اش درس عشق/چین خشم ابروش مشق هنر.
حالا بیت بیت شعررا با هم مرور میکنیم.مصراع اول را متوجه نشدم امیدوارم در قسمت نظرات خودت توضیح بدهی.مصراع دوم حرفی ندارد ضمن اینکه مرد خوش سیما و بر قدیمی است.مصراع اول بیت دوم خیلی زیباست اما مصراع دوم نه حرف تازه ای دارد و نه وزنش درست است به این معنی که کت را باید مشدد خواند و این نکته یعنی تخفیف مشدد و تشدید مخفف از خصوصیات شعر قرن سوم و چهارم است نه امروز.خط کیسه میوه...به جای خط کیسه ی میوه که از لحاظ زبانی ایراد دارد.بیت بعدی هم زیباست.چشم او چشمه  خورشی من و؟یعنی چه؟بیت خط خنده هم زیبا بو و اذت بخش...مصراع آخر بیت آخر هم ایراد وزنی دارد میشود گفت ای دریغ از شکر خالی ای پسر.
باز هم توصیه میکنم مطالعه ی شعر امروز را فراموش نکنید.من در توانایی شما شکی ندارم اما ضعف عمده را در عدم مطالعه ی شما میدانم.
 3)دنیا کوروش نژاد
سلام استاد.
امروز یه ترانه گذاشتم تقریبا" قدیمیه اما من خیلی دوسش دارم!
اسمش "حلقه"ست.
ترانه ساده ایه اما یه مشکل وزنی داره تو قسمت"شب یلدای پاییزی"
اگه لطف کنین و ترانه مو نقد کنین ممنون میشم!
______________________________________-
تو به من علاقه داری!من که اینو خوب میدونم!
نه!تو تنهام نمیذاری...بگو که "باهات میمونم"!
تو لیاقتت زیاده!حتی خیلی بیشر از من!
خیلیا خیلی حسودن!سختشونه!سَرتَر از من!
دبگه از غصه بُریدم،لحظه ای که تو رسیدی
تو به من امید و دادی،جز من هیشکْی رو ندیدی
گریه هارو مینویسم،توی یه دفتر کهنه
دیگه لحن خوب خنده،روی لبهای تو پهنه!
حالا عشق دائم من،شده حلقه توی دستت
پامو اونجایی میذارم،که همیشه باشه اسمت
نَه خداوکیـلی با من،خیلی بشتر از عزیزی
نِمیری هیچوختْ از اینجا...شبِ یلدای پاییزی...
آخه چشمای سیاهت،پُره از برقه و شادی...
بگو جز من تو به هیچ کس،قول خوشبختی ندادی
خانم کوروش نژاد ترانه ی قشنگی بود مثل خیلی دیگر از ترانه هایی که از شما شنیده ایم.مصراع دوم بیت دوم چه معنایی دارد؟امیدوارم خودتدر بخش نظرات توضیح بدهی هرچند میشود منظورشما را با تحلیلی شخصی فهمید اما اصلا رسا نیست.مخصوصا وقتی قافیه ی متعددی در اختیار شماست به راحتی میتوان این مصراع را عوض کرد.در بیت بعدی کهنه و پهنه عم قافیه نیست.ضمن اینکه به جای دیگه میتوان گفت حالا.تصویر پهن بودن خنده روی لب هم اصلا زیبا نیست.بیت بعدی هم ایراد وزنی دارد دستت مثلا با مستت و اسمت با جسمت عم قافیه میشود.در موردئ بیت بعد اتفاقا ایرادی دیده نمیشودو میتوان با تغییر لحن ایراد را بر طرف کرد.بیت آخر شعر هم زیبا بود...منتظر شعر های دیگر شما هستیم.
با احترام
سید جعفر عزیزی.
 
 
 
 
نظرات ()



جلسه ی اول
نویسنده: سیدجعفرعزیزی - ۱۳٩٠/۱٠/۱۳

سه شنبه است و امروز اولین جلسه ی انجمن مجازی

در همین ابتدا بگوییم منتظر شعر همه ی دوستان شاعر هستیم.در قسمت نظرات هر کسی میتواند علاوه بر نکاتی که بنده عرض کرده ام نکاتی را یاد آوری کنند حتی در این حد که این شعررادوست داشتم یا نداشتم!.پس از دریافت نظرات همه ی آنها با هر دیدگاهی به شرطی که در آن رعایت ادب شده باشد تایید میشود.

امروز شعرهای آرش نظری/ فراز یاوری/ خانم فرجی(که همینجا خواهش میکنیم ازدوستان اسم کامل خودرا در پایان اشعار بنویسند و حتما وبلاگ یا ایمیلی بگذارند که به خود آنها به روز شدن انجمن اطلاع رسانی شود) /آسانا سانبلی /کامران گندابی و حسین یاوری باهم مرور میکنیم.

از تو مینویسم  ترانه سرا : آرش نظری

می خوام  از تو بنویسم ،فکرت از سرم نمی ره
هرجا باشم هرجا باشی هیشکی جاتو  نمیگیره

من می خوام منو تو ما شیم چرا ما شدن محا له
سهم من از تو و دنیا انگاری خواب و خیاله

حقیقت نمی رسونه منو تا اونجا که می خوام
واسه ی همین خودم رو می زنم به راه رویام

کوچه کوچه ی خیاالو شبا پا به پات می گردم
توی خاطرات خیسم پی خندهات می گردم

بی تو بودن مثه, درد,  حتی واسه ی یه لحظه
تو که هم نفس نباشی زندگی مردن محضه

فقط از تو می نویسم نگو این قصه دروغه
واسه ی از تو نوشتن سر واژه هام شلوغه

فکرت از سرم نمی ره آخ که من چه حالی دارم
کاش می شد که تو بفهمی چه غم ,  زلالی دارم

بی امون می ریزه اشکام دارم از تو می نویسم
کاش می شد یه شب بتابی روی قصه های خیسم

 شاید بتوان گفت یکی از گونه های مهم ادبیات که تنها به خاطر اسمش در بیشتر مواقع ندیده گرفته شده است ترانه است اعتراف تلخی است ولی واقعیت این است که بعذ از انقلاب اگر از تک کار هایی ماندگار بگذریم شاهد ظهور ترانه سرایی که اثاری متفاوت و چشمگیر داشته باشد نبوده ایم و بدون شک این عرصه بسیار جای کار دارد.اتفاق مبارک این روزها ورود بعضی از شاعران با پشتوانه در عرصه ی شعر بازبان معیار به این حوزه است.چند ضعف عمده مخصوصا در ترانه های شاعران جوان وجود دارد1)غلبه ی بار عاطفی اثر بر تفکر شاعرانگی اندیشه و تصویر افرینی2)دغدغه ی سرودن شعر مطابق میل خوانندگان(آوازخوانان)که در بیشتر موارد این دوستان حتی از قرایت صحیح یک شعر عاجزند3)جدی نگرفتن این گونه ی ادبی از طرف خود شاعران گویی ترانه سرایی کاری است از سر تفنن که البته این مورد اخر درد کلی ادبیات این روزهاست که ادبیات تبدیل شده است به فعالیتی فانتزی و از سر شکم سیری حتی برای کسانی که تصور میکنند به ادیبات به صورت جدی فکر میکنند.

ارش نظری شاعری جوان است.چند کار او توسط هنرمندانی اجرا شده است.موفقیت خوبی است؟نمیدانم!اما میخواهم بگویم ترانه سرایی را جدی گرفته است.این کار کار خوبی است.از لحاظ وزن و قافیه ایرادی ندارد و این نکته ی مثبتی است.در خیلی از موارد شاعر فقط حرفهایی معولی و احساسی که تنها زیبایی اش موزون بودن باشد نزده است و به رگه های شعری نزدیک شده است...توی خاطرات خیسم پی خنده هات میگردم.../توکه هم نفس نباشی زندگی مردن محضه.../و...البته پیشنهاد میکنم یکی از دو ترکیب تکراری خاطره ی خیس و قصه های خیس حذف شود

در مصراع بی تو بودن مثه درده حتی واسه ی یه لحظه...چینش کلمات به گونه ای است که مخاطب می پندارد شاعر گفته است درد یک لحظه است یعنی حتی واسه  یه لحظه صفت درد تصور میشود میتوان گفت مثه درده بی تو بودن حتی  واسه یه لحظه...ضمن اینکه انتظار داشتم شاید مثلا بگوید خوده درده...اینکه بگوییم بی تو بودن مثل درد است نه خود درد بار عاطفی  و عاشقانه ی کار را کاهش میدهد.همین مختصر کافی است تا مجالی دیگر

فراز یاوری

تمام دنیایم
غربت یک کفش دوزک است
روی چین های دامن مادری
که تمام قرسو
بوی گریه هایش را می دهد

این صفحه را آرام بخوانید لطفا!
توی این شعر
شاعری
خواب مادری را می بیند
که هیچ وقت پشت سرم گریه نکرد

کاش
ظهر یک روز اردیبهشت
شاعری...
تمام شعرهایش را
توی شکم مادرش جا می گذاشت
کاش...
فراز یاوری هم از شاعران جوان استان است پرکار و باسواد البته....این شعرزبان سالمی دارد.بار عاطفی شعر تاثیر گذار است و دلچسب.رنگ بومی کار برای مخاطبی چون من حسی نوستالزیک به همراه دارد هرچند انقدر (قره سو) خوش نشسته که حتی برای مخاطبی که ذهنیتی از ازین رودخانه ندارد معنا دار است و اتفاقا برای او بهتر چون فقط ازین رودخانه تصوری دارد دوست داشتم حالا که شاعر از قره سو حرف میزند و قرار است بومی باشد شعرش  ازاین کلمه استفاده ای انتزاعی نکند تقریبا یقین دارم که شاعر به قره سویی پرآب اشاره داشته است ایکاش به وضعیت امروز قره سو که تقریبا خشک شده است اشاره میکرد واگر منظور شاعر همین بوده است هیچ نشانه ای به جا نگذاشته است.خشکی چشم مادر از گریه با وضعیت کنونی قره سو تناسب دارد و حتی بند بعدی شعر که ازگریه نکردن حرف زده است قابل تاویل تر است.وقتی داستان های علی اشرف درویشیان را میخوانیم مخصوصا در آشوران کاملا وضعیت مثلا همین رودخانه را میبینیم.میتوانیم کاملا تصور کینم نویسنده در چه فضایی نفس کشیده است .
توی  شکم مادرش جا میگذاشت...راجع به وازه ی (تو)خیلی از دوستان موافق نیستند این کلمه در شعر بیاید بااین استدلال که این کلمه عامیانه است ومثلا باید کلماتی مثل(در و میان) بیاید ضمن اینکه در این شعر یاوری خوب استفاده شده باید این نکته زا ذکر کنم که این کلمه در متونی مثل نفثه المصدور که نمونه ای معروف برای نثر مصنوع و متکلف است هم دیده شده است  به عبارت دیگر عامیانه دانستن آن اشتباه است امابه نظرم دربند توی این شعر...میواند کلمه ای دیگر بیاید
شاعری/خواب مادری را میبیند/که هیچوقت پشت سرم گریه نکرد...تعقید لفظی کلا باعث شده دقیقا متوجه نشویم (م) در (سرم) به کدام مرجع بر میگردد اگر به شاعر باید میگفتیم(پشت سرش)امیدوارم خود شاعر برای بنده و مخاطبین توضیح دهند که اگرغیر ازین است متوجه شویم.
 
 فرجی
 
حوا شدم /ودستان
جبارخدایی بافت/ گناهی سرخ
را/لا ی موهایم/آدم شدی/کنارخنده هایت/می رقصیدوریشه می کاشت/شیطانی لخت/از نسل خاکستر/  وشاخه ی درخت  فاحشه ای/میان  انگشتان های نابرادر/بهشت های سیاه می کشید/روی دندانه ی هر برگ /وحالا.../بهشت هاهمه آدم شده اند/می چکند هر روز/از گلوی صبح گندم ها /دهانشان سبز/وهی سیب می زایند...
اولین شعری است که از خانم فرجی میخوانم.فرجی بسیار جوان است دانش آموز دبیرستانی است اما شعرش یسیار پخته تر از سن و سال اوست.دوست داشتم نمونه هایی دیگر از شعر ایشان ببینم تا با فضای زبانی و ذهنی نوشته هایش بیشتر آشنا شوم...
مستقیم گویی نکرده است جبر اندیشی شاعر راببینید...خدا گناهی سرخ را لای موهایش بافته است چینش کلمات به گونه ای است که گناه   وگیاه تبادر دارند و ذهن را به گیاه میکشاند.لایه های پنهانی در شعرش دارد که آنرا از شاعران دیگر متمایز میکند.جسارت زبانی دارد وروح کلامش عصیانگر است...میان انگشت های نابرادر (که باز هم نابرابر را به ذهن می آورد)/بهشت های سیاه میکشد.واقعیت این است که بسیاری از شعرهای آزاد را نهایتا میتوان یک نثر ادبی موفق خواند اما این کار با ترفند های زبانی خودرا ازین تهمت جدا ساخته است.استفاده ی مناسب از تلمیح معروف آدم و حوا با نگاهی متفاوت جان تازه ای به این شعر بخشیده است.جایگاه (لای موهایم)و(روی دندانه ی هربرگ) ریتم کلام را دوچندان کرده است و چون ژتکی بر سر مخاطب فرود می آید.نکته اینکه منظورم از جسارت زبان بی پردگی نیست.بعضی از دوستان جوان ذکر کلمات رکیک را بدون مرجع و نشانه های درون متنی جسارت می پندارند این نکته را مقایسه کنید باترکیب زیبای درختان فاحشه!
 
آسانا سانبلی
ارزوهایم همه بر باد رفت
عشق شیرین هم دگر از یاد رفت
انکه مجنون بود دگر بیگانه شد
ننگ بود و در خودش فرهاد رفت
خانم سانبلی شعر کوتاه شمارا هم مرور میکنیم.تصورم این است که شعر تازه ی شما باشد.همین که این شعرکوتاه را اینجا گذاشته اید همان دغدغه ی همیشگی من است که شاعران جوان عجولند و در مورد کار خود سختگیر نیستند.کاش شعررا کامل میکردید و بعد...
اولین نکته ای که در هر شعر کلاسیکی به چشم می آید وزن و قافیه است مصراع سوم ایراد وزنی دارد.میتوانید بگویید آنکه مجنون بود بیگانه شده که اصلاح شود.مصراع چهارم مفهوم واضحی ندارد و معلوم است شاعر اسیر قافیه بوده است.من شعرهای خوبی از شما شنیده ام حتما در پست های بعدی نمونه های دیگری را برای مخاطبین این وبلاگ ارایه بفرمایید
 
حسین حیدری
پیرمردی به من می خندید
که چرا در پس ِ این پیشانی
خنده ای نیست ، چرا کم حرفی ؟
دلت از کی شده خون ؟ از مردم ؟
مردم !
همگی در پی ِ یک لقمه ی نان حیرانند
تو به فکر سَر خود باش ، نمی دانستی ؟
قسط وام و شکم سیر ، امروز
فکر هر مردی و هر نامردی ست ؟

من نمی دانستم
که چه پاسخ دهمش !

نوجوانی به من می خندید
که جوانی این است ؟
خنده ای از سر ناچاری و از پُر دردی ؟
گریه ای از سر پُر حرفی و ساکت ماندن ؟
شاید از زرد شدن
یا که از رنگ درختان خواندن !

من نمی دانستم
که چه پاسخ دهمش !

من نمی دانستم که ملاقاتی ها
از کجا فکر مرا می خوانند !
من جوانی بودم
خسته از درد قفس
ساده و بی آزار
با دلی پیر و زمین خورده و افسرده ولی
...
حُکم آزادی من آمده بود
حکم آزادی ، با چوبه ی دار . . .

آقای یاوری شعرهای کوتاه شما را خوانده ام و میدانم چه ذهنیت امروزی و موفقی دارید.درست است از لحاظ قالب میتوان این شعررا شعر نیمایی بخوانیم اما نکته ای که بسیاری از شاعرانی که میخواهند شعر نیمایی و شعر سپید بگویند به آن توجه نمیکنند این است که کار نیما فقط شکستن قالب نبود مهمتر ازین تغییر نگرش شعر معاصر بودکه اگر قالب مهم بود امثال جعفر خامنه ای را پدر شعر نو میخواندند.شعر اجتماعی نیاز ادبیات امروز است اما نباید اسیر شعارزدگی و مستقیم گویی شد.روایت شعر و نگرانی شمارا دوست داشتم.تعلیق کار هم قابل توجه بود به صورتی که از اول کمتر میشد حدس زد راوی فردی زندانی است که به خاطر اشتباهی که کرده است قرار است مجازات شود.گاهی اوقات هم زبان قدمایی شده...چه پاسخ دهمش...منتظر کارهای دیگر هستیم....
  کامران گندابی
 
عنوان "یاعلی"

یاعلی گفتم گره ها باز شد                      نام مولا مایه ی اعجاز شد
یاعلی گوییم و قالب وا نهیم                     یاعلی گو موسم پرواز شد
نام زیبای علی سدها شکست               صدهزاران بار انسانساز شد
"عشق لا یزال" از نام "علی" ست    "یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد"
نه خدایی ،‌نه چو بنده کیستی ؟           یکسر عمرم برسر این راز شد
شهسوارم شاه خوبان شیرحق                درمــیادین ســخن تکتاز شد
آقای گندابی دوشعر از شما داریم که مرور یکی از آنها را به هفته ی بعد موکول میکنیم.شعر آیینی برای همه ی ما قابل احترام است یادمان نرود راز ماندگاری بسایری از اشعار در حافظه ی تاریخی و ادبی ایرانیان پرداختن به همین مفاهیم است چون روح ایرانی با تمام فراز و نشیب ها ذاتا روحانی است.به خاطر انتخاب موضوع شعر به شما تبریک میگویم.از لحاظ وزن و قافیه مشکلی نمیبینم بجز بیت چهارم  که باید لایزال را با تشدید خواند که اشتباه است.هرچند مصراع معروف یا علی گفیتم و شعر آغاز را تضمین کرده اید ولی کاش این مصراع را اساس قافیه و ردیف شعرتان قرار نمی دادید چون هویت شعرراخدشه دار کرده است شما شاعرید و تواناهای خودتان را داریدبیت بعدی هم شبیه بیت معروف شهریار است...نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند مصراع دوم بیت پنجم هم ایراد وزنی دارد (ع) نمیتواند با کلمه ی ماقبل خود ادغام شود فقط(ا) این خصوصیت را دارد.مستقیم گویی را کنار بگذارید قرار است در شعر نگاهی داشته باشیم که آدم های معمولی آنرا ندارند و با موشکافی شاعر توجه آنها جلب شود.فریب وزن را نخوریم صرف موزون بودن نوشته ای به شعر تبدیل نمیشود.نهایت اینکه (شد)در همین بیت در معنای (رفت)به کار رفته است که امروزه کاربرد این فعل اشتباه است.
یاعلی
سیدجعفرعزیزی
 
نظرات ()