سلام دوستان عزیزم

اول از هرچیز از طرف خودم فقدان چهره ی فعال و صمیمی عرصه ی فرهنگ استان جناب مرحوم مالمیر را به همه ی دوستان و خانواده ی ایشان تسلیت عرض مینمایم.یک بار ایشان را دیده بودم در همان جلسه ای که با ریاست نهاد کتابخانه های استان کرمانشاه جناب اقای اسماعیلی وحضور ایشان برگزار شد.مهربانی و دستهای گرم ایشان و سرور عزیزم اقای اسماعیلی مرا بر ان داشت تا به سهم خودم در نهاد کتابخانه ها حضوری فعال داشته باشم.

متاسفانه با عدم همکاری دیگر دوستان تنها چیزی که ازین نیت و قصد نصیبم شد دلخستگی بود.تصمیم داشتیم فضایی ایجاد کنیم تا دوستانی که واقعا دغدغه ی ادبیات دارند نه  کسانی که انجمنی هستند و در انجمن ها دنبال خودی نشان دادن و حاشیه های چندش آور آنند بتوانند فعالیت و حضور داشته باشند.علی رغم خواهش از دوستان شاعر استقبالی ازین تصمیم نشد.اگر در شهرستان ها انجمنی که وابسته به نهاد است فعالیت دارد چطور ممکن است ازین دوستان هیچ حضوری در این وبلاگ ندیده ام؟همه ی دوستانی که لطف کرده و با ما همکاری داشته اند یا دوستان دانشجوی خود بنده یا عزیزانی هستند که به خواهش شخصی اینجانب دراین فضا حضور دارند.اگر قرار است بنده وقتی اختصاص دهم و از اعتبار ادبی و علمی خودم مایه بگذارم و این وبلاگ نام کانون های ادبی کتابخانه های استان را یدک بکشد حداقل توقعم حضور این دوستان است.یا دوستان واقعا فعالیتی ندارند و ما جنازه ی کانون ها ی ادبی کتابخانه ها را فقط در یخچال گزارش های ساختگی به این و آن نشان میدهیم یا اعضا و  انجمن داران مخصوصا در شهرستان ها علاقه ای به کار سالم ادبی ندارند و احساس میکنند فقط در شرایطی که بتوانند حضور فیزیکی خود را به نمایش بگذارند به این فعالیت ها تن میدهند؟.مهربانی های آقای عزتی هم متاسفانه باعث نشد این دوستان تکاپویی داشته باشند.

خلاصه اینکه بنده به احترام آقای اسماعیلی و دوستی قدیمی ام با محسن عزتی این زحمت را پذیرفتم اما باید اعلام کنم چون این وبلاگ حاصل حمایت دانشجویان بنده است و کانون کتابخانه ها هیچ نقشی در آن ندارند از هفته ی آینده نام این وبلاگ به انجمن مجازی دانشگاه علمی کاربردی استان کرمانشاه تغییر نام خواهد داد و با عنایت پروردگار فعالیتی متفاوت خواهیم داشت.

از دوستان عزیزم که منتظر بودند تا این وبلاگ به روز شود ممنونم و عذر خواهی میکنم که نتوانستم به قولم وفا کنم.دلیل این تاخیر هم این بود که منتظر بودم شاید تلاشی از جانب نهاد دیده شود و جالب اینکه هیچکسی حتی نپرسید چرا این وبلاگ به روز نمیشود؟

تا یادم نرفته بنویسم وبلاگ شخصی بنده هم که در لینک همین وبلاگ آدرس آن وجود دارد  به روز شده است و منتظر حضور دوستان در آن وبلاگ هم هستم.

نکته ی آخر اینکه انجمن ادبی باران وابسته به دانشگاه علمی کاربردی استان کرمانشاه طبق روال ترم های گذشته دوشنبه ها ساعت 12/30 در این دانشگاه به آدرس سه راه برق باغ نی برگزار میشود.

شعر 1)سجاد مهری

 

سلام یه غزل تقدیم به همه ی بچه های انجمن و استاد عزیز امیدوارم مورد توجه قرار بگیره:
سایه ی سرد نبودت زندگی را تار کرد
 زخم های کهنه ی غمدیده را بیدار کرد
 
 سرزمین سبز مارا آتش وحشت گرفت
 وحشت تنهاییم گلهای مارا خار کرد
 
باتو خوش بودمو ازتو تورا می خواستم
حسرت بودن کنارت کار دل را زار کرد
 
کلبه ای کوچک دراین دشت خیالی داشتیم
دست سنگین جدایی کلبه را آوار کرد
 
زخم دنیا با وجود تو خراشی کوچک است
زخم تنهایی دوباره پیکرم را دار کرد
 
 وقت غم گفتن ندارم راهی مردن شدم
شاید تقدیر در بودو نبودم کار کرد
سجاد عزیزم.غزلت زیبایت را خواندم و لذت بردم.خدا را شکر میکنم که دوستان جوانی چون شما که تا یکسال پیش از لحاظ ابتدایی ترین تکنیک های شعری شعرهایشان مشکل داشت اینگونه متحول شده اند برای من همین افتخار کافی است که میبینم چه شاعران جوانی قرار است به مجموعه ی شعر ایران اضافه شود.
در بیت دوم مشکل تفاوت  در سرزمین سبز ما و وحشت تنهایی ام است اولی جمع دومی مفردی میشود گفت وحشت تنها شدن...در مصراع اول بیت سوم ایراد وزنی میبینیم...میشود مثلا گفت باتو خوش بودم  تورا از تو فقط میخواستم....بیت بعدی شاهکار بود...کلبه ای کوچک در این دشت خیالی داشتیم...پیکرم را دار کرد در بیت بعدی فاقد معناست هرچند حدس میتوانم بزنم منظورت چه بوده است.
در مصراع آخر هم ایراد وزنی به شعر لطمه زده است...پیشنهاد میکنم مصراع اول را در همین مصراع آخر تکرار کنی...وقت غم خوردن ندارم راهی مردن شدم/سایه ی سرد نبودت زندگی را تار کردعشق
 
2)کامران گندابی
استاد گرامی .
جسارت کردم و غزلی گفتم در وصف مقام پدر هر چند که گویای شان پدر نیست وزن "فاعلاتن فاعلاتن فاعلن"

بــار بــاران آرد نان گــرم تر
سروقامت مردخوش سیماو بر

نقش بارزندگی در دست او
جای بـــــاران روی کتش تاکمر

خط کیسه میوه بر انگشت او
تق تق برخورد انگشتش به در

با چه حسی داد می کردیم:"کیست؟"
با چه شوقی می دویدم سوی در؟

شانه ای همچون کف دستش نبود
بر سر موهای این پردردسر

چشم او چشمه خورشی من و
بازوش امــیـــد فردای دگــر

خط خنده روی گونه اش درس عشق
چین خشم ابروش مشق هنر

من حلال از کار اودریافتم
واز گذشتش معنی ایثارگر

این همه نعمت چه بی پاس وسپاس
دریغ ازیک شکر خالی ای پسر
آقای گندابی شعر سرشار از احساست را خواندم مهم تر از شعرت احترامت به مقام پدر برایم ارزشمند بود.خوشحالم دوستان جوانی چون شما یادشان نرفته که انسانیت و احترام ارزشمند ترین چیزی است که در این این دنیای وانفسا به آن محتاجیم
کامران عزیز باز هم مشکل قبلی...وزن را از شهرت بگیر ببین چه حرف متفاوتی زده ای...واقعیت این است که در بسیاری موارد حرفهایت کاملا معمولی است مخصوصا ذر بیت ها ی آغازین اما در بیت های بعدی به زبان شعر نزدیک تر شده ای.خط خنده روی گونه اش درس عشق/چین خشم ابروش مشق هنر.
حالا بیت بیت شعررا با هم مرور میکنیم.مصراع اول را متوجه نشدم امیدوارم در قسمت نظرات خودت توضیح بدهی.مصراع دوم حرفی ندارد ضمن اینکه مرد خوش سیما و بر قدیمی است.مصراع اول بیت دوم خیلی زیباست اما مصراع دوم نه حرف تازه ای دارد و نه وزنش درست است به این معنی که کت را باید مشدد خواند و این نکته یعنی تخفیف مشدد و تشدید مخفف از خصوصیات شعر قرن سوم و چهارم است نه امروز.خط کیسه میوه...به جای خط کیسه ی میوه که از لحاظ زبانی ایراد دارد.بیت بعدی هم زیباست.چشم او چشمه  خورشی من و؟یعنی چه؟بیت خط خنده هم زیبا بو و اذت بخش...مصراع آخر بیت آخر هم ایراد وزنی دارد میشود گفت ای دریغ از شکر خالی ای پسر.
باز هم توصیه میکنم مطالعه ی شعر امروز را فراموش نکنید.من در توانایی شما شکی ندارم اما ضعف عمده را در عدم مطالعه ی شما میدانم.
 3)دنیا کوروش نژاد
سلام استاد.
امروز یه ترانه گذاشتم تقریبا" قدیمیه اما من خیلی دوسش دارم!
اسمش "حلقه"ست.
ترانه ساده ایه اما یه مشکل وزنی داره تو قسمت"شب یلدای پاییزی"
اگه لطف کنین و ترانه مو نقد کنین ممنون میشم!
______________________________________-
تو به من علاقه داری!من که اینو خوب میدونم!
نه!تو تنهام نمیذاری...بگو که "باهات میمونم"!
تو لیاقتت زیاده!حتی خیلی بیشر از من!
خیلیا خیلی حسودن!سختشونه!سَرتَر از من!
دبگه از غصه بُریدم،لحظه ای که تو رسیدی
تو به من امید و دادی،جز من هیشکْی رو ندیدی
گریه هارو مینویسم،توی یه دفتر کهنه
دیگه لحن خوب خنده،روی لبهای تو پهنه!
حالا عشق دائم من،شده حلقه توی دستت
پامو اونجایی میذارم،که همیشه باشه اسمت
نَه خداوکیـلی با من،خیلی بشتر از عزیزی
نِمیری هیچوختْ از اینجا...شبِ یلدای پاییزی...
آخه چشمای سیاهت،پُره از برقه و شادی...
بگو جز من تو به هیچ کس،قول خوشبختی ندادی
خانم کوروش نژاد ترانه ی قشنگی بود مثل خیلی دیگر از ترانه هایی که از شما شنیده ایم.مصراع دوم بیت دوم چه معنایی دارد؟امیدوارم خودتدر بخش نظرات توضیح بدهی هرچند میشود منظورشما را با تحلیلی شخصی فهمید اما اصلا رسا نیست.مخصوصا وقتی قافیه ی متعددی در اختیار شماست به راحتی میتوان این مصراع را عوض کرد.در بیت بعدی کهنه و پهنه عم قافیه نیست.ضمن اینکه به جای دیگه میتوان گفت حالا.تصویر پهن بودن خنده روی لب هم اصلا زیبا نیست.بیت بعدی هم ایراد وزنی دارد دستت مثلا با مستت و اسمت با جسمت عم قافیه میشود.در موردئ بیت بعد اتفاقا ایرادی دیده نمیشودو میتوان با تغییر لحن ایراد را بر طرف کرد.بیت آخر شعر هم زیبا بود...منتظر شعر های دیگر شما هستیم.
با احترام
سید جعفر عزیزی.